آیا موعودِ موسی میتواند شخصِ محمد باشد؟
ژوئیه 19, 2010
آیا موعودِ موسی میتواند شخصِ محمد باشد؟
.
ادعای قرآن مبنی بر وجودِ بشارتی در کتابِمقدس مبنی بر ظهور پبامبر اسلام
قرآن، بهمنظورِ دفاع از حقانیت نبوتِ ادعایی پیامبر اسلام، ادعا کرده است که در کتابهایِ آسمانی اهلکتاب — یعنی: در «التَّوْرَاة وَالإِنْجِيل» (کتابهایی که قرآنْ آنها را پیشرویِ خودْ و نزدِ اهلکتاب موجود دانسته و خودْ را کتابی مصدِّق و همخوان با آنها خوانده است [1]) — بشارتهایی روشن، مبنی بر ظهور پیامبر اسلام، موجود میباشند.
كسانى كه از این رسول، این نبِیّ أُمِّی، تبعیّت مىكنند؛ کسی كه او را در تَورات و إِنجيل، در نزدِ خودْ بهصورتِ مکتوب مییابند. (يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ) (الاعراف ۱۵۷)
کسانی که الْكِتَاب داده شدهاند [= الْيَهُود وَالنَّصَارَی]، او [= پیامبر اسلام] را همانگونه میشناسند که فرزندانِ خویش را میشناسند. (البقرة ۱۴۶؛ الانعام ۲۰)
روشن است که مسلمانان باید بتوانند بشارت به نام یا نشان پیامبرشان و دین ادعاییاش را در کتابِمقدس بیابند. در غیر اینصورت، بایستی بپذیرند که این ادعاهای قرآن بهروشنی ادعاهایی واهی و گزاف میباشند. [2] البته، مسلمانان از همان قرون نخستین اسلام تلاش بسیار داشتهاند تا بخشهایی از کتابِمقدس را حاوی چنین بشارتهایی جلوه دهند. یکی از این موارد که اسلامگرایان آن را از موفقترین موارد میدانند، تلاشهایی است که در جهتِ ربط دادن فرازهای تثنیه ۱۸ : ۱۵-۱۸ در تورات به نبوتِ ادعایی پیامبر اسلام انجام شده است. در این نوشتار، تلاش داریم به بررسی این مسئله بپردازیم.
.
نبییی از برادرانِ تو
یکی از نبوتهای کتابِمقدس، بشارتِ موسی (شریعتمدار بزرگ) در تورات میباشد:
خداوندْ خدای تو نبییی را از ميانِ تو، از برادرانِ تو، مانندِ من برایت مبعوث خواهد گردانيد. او را بشنويد.
این مطابق آنچه است كه در حوريب، در روز اجتماع، از خداوندْ خواستی، آنگاه که گفتی: «صدای مهيب خداوندْ خدایمان را بار ديگر نشنویم، و آن آتش هولناک را در بالای كوه نبينیم، مبادا بميريم.»
خداوندْ به من گفت: «آنچه گفتند نيكو گفتند؛ نبییی را برای ايشان، از ميان برادران ايشان، مانندِ تو مبعوث خواهم كرد؛ و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت، و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت.» (تثنیه ۱۸ : ۱۵-۱۸)
میبینیم که در این فرازها، موسی به اسرائیلییان وعده داده است که خداوند نبییی مانندِ او، از میان برادرانِشان، مبعوث خواهد کرد. اسلامگرایان معمولاً ادعا میکنند که منظور از عبارتِ «از برادرانِ تو» (mēʾaḥêkā) فردی از عربها هست و منظور از این نبی پیامبر اسلام میباشد.
البته، اصلاً روشن نیست که آنان بر چه اساسی چنین ادعاهایی میکنند. در هیچکجا در کتابِمقدّس، عربها (یا اسمائیلییان که ظاهراً بخشی از عربها بودند) برادران اسرائیلییان دانسته نشدهاند. [3] اساساً، بعید است که یهودیان که قومی موحد و دارای کتاب و پیامبران بودند، اعراب را که قومی بیابانی و کافر میدانستند، برداران خود قلمداد کنند. (البته، بهوضوح، این لزوماً به آن معنا نیست که اسرائیلییان اعراب را دشمنان خود میدانستند.) علاوه بر این، از فرازهایی در خودِ متن کتابِ تثنیه، بهطور قطع روشن میشود که منظور از «برداران» همان «هموطنان» – و یعنی، اسرائیلییان – میباشد. تنها کافیست که فراز ۱۸ : ۱۵ را با فرازهایِ زیر قیاس کنیم:
اگر نزدِ تو در يکی از دروازههايت، در زمينی كه خداوندْ خدايت به تو میبخشد، يكی از برادرانت (mēʾaḥad ʾaḥêka) فقير باشد، دلِ خود را سخت مساز، و دستت را بر برادر فقير خود مبند. (تثنیه ۱۵ : ۷)
پادشاهی را كـه خداوندْ خدايت برگزيند بر خود نصب نما. يکی از برادرانت (miqqereb ʾaḥêka) را بر خود پادشاه بساز، و مرد بيگانهای را كه از برادرانت (ʾāḥîka) نباشد، نمیتوانی بر خود مسلط نمایی. (تثنیه ۱۷ : ۱۵)
بر کارگر مزدبگیری كه فقير و مسكين باشـد، خواه از برادرانت (mēʾaḥêkā) و خواه از غريبانی كه در زمينت در اندرون دروازههای تو باشند، ظلم منما. (تثنیه ۲۴ : ۱۴)
میبینیم که در تمامی مواردِ بالا، منظور از عبارتِ «از برادران» کسانی هستند که از لحاظ اصل و نسب، ”یک اسرائیلی“ محسوب میشوند و فردی از قوم یا جماعتِ یعقوب هستند؛ بهویژه که این عبارت در مقابل ”فردِ بیگانه یا غریبی“ که در میان اسرائیلییان ساکن است، اما یک اسرائیلی نیست، بهکارفته است. بنا بر این، عبارتِ «از برادرانِ تو/ایشان»، در کتابِ تثنیه و نطقِ موسی، جز معنای ”از هموطنانِ تو/ایشان، از بنیاسرائیل“، معنای معقولِ دیگری ندارد.
.
ملاحظهای در متنِ آیات
آنچه با نگاه به متنِ کلّیتر این بشارتِ موسی (آیاتِ ۹ تا ۲۲) دستگیرمان میشود آن است که ”اسرائیلی“ بودن این نبییِ موعود یکی از واضحاتِ این متن میباشد. بشارتِ موسی به آمدن نبییی مانندِ او در واقع ادامهی هشدارهای اوست مبنی بر اینکه قوم اسرائیل هرگز نباید به آدابِ اقوام ِ دیگر بنگرند و از آنان الگو برداری کنند – «وقتی واردِ سرزمينِ موعود شديد، مواظب باشيد كه از آداب و رسوم نفرتانگيز قومهایی كه در آنجا زندگی میكنند پيروی نكنيد. …» (تثنیه ۱۸ : ۹-۱۴). در آیاتِ ۱۵ تا ۱۸، به آنان وعده داده میشود که نبییی از میانِ خودشان، از برادرانِ خودشان، مانندِ موسی، بر آنان ظهور خواهد کرد. در نتیجه، دیگر نیازی نیست که پس از وفاتِ موسی، آنان به اقوامِ دیگر چشم بدوزند، و در آداب و رسوم و عقاید، از آنان پیروی کنند؛ چراکه خداوند خود آنچه بایستی بدانند را بر آنها روشن خواهد نمود: «كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت، و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت.»
میبینیم که اسرائیلی بودن این نبی، هم از لحاظ لغوی و هم از لحاظ موضوعی، با متن کلّییِ نطق واپسین موسی در تورات، کاملاً همخوان و سازگار میباشد.
.
پاسخ به یک اعتراضِ اسلامی
میبینیم که در این نبوت تصریح شده که این نبییِ موعود، این موسایِ دوم، باید همچون خودِ موسی، از میان قوم یا جماعتِ یعقوب، یکی از هموطنانشان، باشد. البته، همانطور که گفتیم، مدافعان اسلام با اصرار فراوان، ادعا دارند که این نبوتْ بشارتی دربارهی محمد بن عبدالله (که مردی از اعراب بود) میباشد. آنان عموماً در دفاع از ادعای خود چنین میگویند:
میدانیم که مخاطبِ حضرت موسی اسباط دوازدهگانهی قوم اسرائیل بودند. اگر واقعا پیامبر مذکور از میان خودِ ایشان باید برخیزد، دیگر قیدِ ”از میان برادرانشان“ معنی ندارد، و باید فقط میفرمود: ”از میان شما.“ حال آنکه میبینیم که قیدِ ”از میان برادرانتان“ را ذکر میکند و حتی در مرتبهی دوم، به همین قیدِ ”از میان برادرانتان“ اکتفا میکند.
این در حالی است که بر اساس شواهد موجود از متن کتابِ تثنیه، نشان دادیم که معنای ”از میان برادرانِ تو/ایشان“ بهروشنی ”یکی از هموطنانِ تو/ایشان“ میباشد و یعنی ”یک اسرائیلی“. به عنوان مثال، وقتی در تثنیه ۱۷ : ۱۵، آمده: «يکی از برادرانت (miqqereb ʾaḥêka) را بر خود پادشاه بساز،» بهوضوح روشن است که اسرائیلییان تنها حق دارند که یکی از هموطنانِ همایمانشان را بر خودْ حاکم سازند (مانندِ داود یا سلیمان که از طایفهی یهودا بودند)؛ نه «مردِ بيگانهای را كه از برادرانِشان نباشد». مسلّماً، قابلتصور نیست که منظور آیه در اینجا، قوم/اقوام بتپرستِ اسمائیلی باشند.
در ثانی، حتی بر فرض هم اگر بخواهیم استدلال این برداشتِ غلط اسلامی را بپذیریم (که چون تمامِ اسرائیلییان در روز نطق موسی حاضر بودهاند، در نتیجه ”یکی از برادرانشان“ نمیتواند یکی از خودِ آنان باشد)، بازهم مشکلی پیش نمیآید. این نبییِ موعود منطقاً قرار بوده در آینده، در ساعتی مقرر، ظهور کند. بر این اساس، این نبی میبایستی یکی از نسلهای آیندهی آن اسرائیلییان باشد. در نتیجه، منطقاً در روز سخنرانییِ موسی، وی در جماعتِ آنان حاضر نبوده است؛ او ”یکی از برادرانِ خودشان“ بوده که البته هنوز به میانشان نیامده بود.
پس، در هر صورت، عبارتِ «از برادرانتان»، برای توصیف اسرائیلی بودن این نبییِ موعود، کاملاً رسا و بهجا میباشد، و اصلاً نیازی به پرداختن به این مسائل نیز نیست. در واقع، فسادِ این قبیل استدلالها چنان واضح و روشن است که چهبسا تنها در میان جوامع قرون-وسطایی و عقبماندهیِ مسلمانان بتوان آن را مطرح نمود و طرفداری کسب کرد.
.
نبییی مانندِ موسی
یک مسئلهیِ دیگری که توسط اسلامگرایان زیاد مطرح میشود، اشارهی آنان به عبارتِ «نبییی مانند تو (= موسی)» در این فرازها است. این افراد عموماً ادعا میکنند که در بین انبیاء تنها پیامبر اسلام با موسی شباهتهای زیادی داشت؛ و نتیجه میگیرند که منظور موسی از این نبی، پیامبر اسلام است. آنان برای به کرسی نشاندن این سخنشان معمولاً شباهاتهایی را بین موسی و پیامبر اسلام مطرح میکنند؛ مانندِ اینکه هر دو بر بالای کوه مبعوث شدند؛ هر دو شریعتی حاوی تعدادی قوانین و حلال و حرام آوردند؛ هر دو در جنگها شرکت کردند؛ هر دو زن و بچه داشتند؛ و کلاً شباهتهایی پوشالین از این قبیل موارد را مطرح میکنند. البته، به نظر میرسد که پیش کشیدن یک چنین استدلالهای مفتضح و سطحی، خودْ شاهد بارزی باشد مبنی بر اینکه این افراد در اثبات نبوت پیامبرشان از طریق کتابمقدس (امری که قرآن بر آنان اصرار دارد) بهکل درمانده هستند.
جالب اینجاست که این قبیل شباهتها، بهدلیل سطحی بودن، ذاتاً بهسادگی خدشهپذیر نیز هستند. مثلاً، میتوان به تفاوت شکل مبعوث شدن موسی بر بالای کوه سینا اشاره نمود که چطور با بهاصطلاح مبعوث شدن پیامبر اسلام اساساً متفاوت بود. بهعنوان نمونه، موسی وقتی با بوتهیِ سوزان مواجه شد، و کلام خداوند را شنید، حضور خداوند و وضوح کلام خدا چنان بود که در دم حضور خداوند را دریافت (رک. خروج ۳ : ۱-۲۱)؛ در حالیکه پیامبر اسلام، حتّی پس از پایین آمدن از کوه حراء نیز، مطمئن نبود که پیامبر شده است؛ و برای اینکه مطمئن شود که کاهن یا دیوزده نیست، محتاج به راهنمایی خدیجه و ورق بن نوفل شد. ظاهراً، حتّی بعد از این واقعه نیز، آن روحی که ظاهراً خود را جبرئیل به وی معرفی نموده بود، چندبار مجبور شد به او اطمینان دهد که او دیوزده یا کاهن نشده است. [4] شکل دریافت شریعت هم در بین ایندو کاملاً متفاوت بود. جنگهایی که این دو رهبری نمودند نیز، طبیعتهایِ متفاوتی داشتند. موسی در هیچ جنگی که هدف از آن تحمیل دین بر طرف مقابل بود، شرکت نجست؛ در حالیکه لشگرکشی و جنگافروزی از عوامل اصلی مسلمان شدن اعراب، و کلاً گسترش اسلام در عربستان (و سپس دنیا)، بود. [5] حتّی، در مورد زن و بچّه داشتن نیز، بهعنوان نمونه، میتوان متذکر شد که بهاحتمال زیاد، موسی، در طول حیاتش، همزمان بیش از یک زن اختیار ننمود [6] و صاحب چند پسر بود.
امّا، مهمترین نکته در اینجا این است که منظور در این فرازها، از عبارتِ «نبییی مانندِ موسی»، اصلاً چنین شباهتهای پوشالینی نیست. اگر توجّه شود این فرازها از پی هشدارهایی آمدهاند که در آنها اسرائیلییان از الگوبرداری از قومهایِ اطراف، برایِ آگاهییافتن از غیب، و کلاً در امور مربوط به متافیزیک، بازداشته شدهاند. آنان از قربانی کردن کودکان بر رویِ آتش، جادوگری، غیبگویی، رمالی، فالگیری، احضار ارواح مردگان، و کلاً این قبیل کارهای نفرتانگیزی که این قومها انجام میدادند، منع شدند. (رک. فرازهایِ ۹-۱۳.) همچنین، توجّه شود که در این فرازها موسی میگوید:
این مطابق آنچه است كه در حوريب، در روز اجتماع، از خداوندْ خواستی، آنگاه که گفتی: «صدای مهيب خداوندْ خدایمان را بار ديگر نشنویم، و آن آتش هولناک را در بالای كوه نبينیم، مبادا بميريم.»
با رجوع به فرازهای ۵ : ۲۶-۲۷ درمییابیم که آنچه اسرائیلییان از موسی خواستند، این بود: «پس، برو و به تمامی سخنانی كه خداوند میگويد گوش كن، بعد آمده، آنها را برای ما بازگو كن و ما آنها را پذيرفته، اطاعت خواهيم كرد.» پس، از متن این نبوتِ موسی، روشن است که منظور از «نبییی مانند موسی»، نبییی است که همچون موسی، واسطهای بین خداوند و قوم اسرائیل میباشد؛ نبییی که آنچه دریافت میدارد، همچون انبیایِ پلید اقوام اطراف، از طریق کارهایی چون جادوگری، احضار ارواح و غیبگویی، نباشد؛ بلکه، نبییی که منشاءِ نبوتش، همچون نبوتِ موسی، مستقیماً الهی باشد. – «و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت، و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت.» در واقع، چنین به نظر میرسد که خداوند، در این نبوت، به قوم اسرائیل وعده داده که در هر نسلی، هرگاه که نیاز بود، نبییی را مانند موسی، از میان هموطنانشان، برایشان مبعوث میکند؛ و بهواقع، چنین نیز کرد و عیسایِ مسیح آخرین این انبیاء بود.
بنابراین، از لحاظِ ویژگیهایِ عمومییِ یک نبی، انبیایِ بسیاری از پی موسی، در میان جماعتِ یعقوب، برانگیخته شدند که «مانندِ او» بودند. اگر فرازهای ۱۸ : ۱۵-۱۸ را در متن بزرگترشان در نظر بگیریم، بهوضوح دریافت میشود که بیان این متن در اصل مبنی بر تأسیس سلسلهای نوین و خاص از انبیاء است که موسی سرسلسلهیِ آنان است. البته، اگر متن فرازهای ۱۸ : ۱۵-۱۸ را با در نظر گرفتن فرازهایِ ۳۴ : ۱۰-۱۲ بخوانیم، درمییابیم که فرازهایِ ۳۴ : ۱۰-۱۲ به این نبوت موسی، بُعْد مسیحایی بخشیدهاند. یعنی، این نبوت موسی در عینحال که مبنی برآمدن سلسلهای از «انبیای مانندِ موسی» میباشد، در آن، بهطور خاصّ، به یک نبییِ خاصّ نیز از بین این انبیا بشارت داده شده است؛ نبییی که آخرین انبیای «مانند موسی» میباشد و این سلسله در او، به آن کمالی که باید برسد، خواهد رسید. خوب است بدانیم که در منابع تفسیری کهن یهودیان، برای این نبوت، هم معنای عام در نظر گرفته شده است و هم معنای خاص (و مسیحایی). [7]
البته، اگر ”معنایِ خاصّ“ این نبوت را مدِّنظر بگیریم، بایستی بهدنبالِ ویژگیهای نبوییِ خاص موسی نیز باشیم. به نظر میرسد، در همان فرازهای تثنیه ۳۴ : ۱۰-۱۲، به این ویژگیها اشاره شده باشد.
نبییی، مثـل موسی، تا بهحـال در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبهرو شناخته باشد. او کسی است که تمام آن آيات و معجزاتی كه خداوند او را فرستاد، تا آنها را در زمين مصر به فرعون و جميع بندگانش و تمامی زمينش بنمايد، را بهظهور رساند. هيچكس تا بحال نتوانسته است قدرت و معجزات شگفتانگيزی را كه موسی در حضور قوم اسرائيل نشان داد، ظاهر سازد.
میبینیم که بر طبق این فرازها، ویژگییِ ممیزهی موسی، بهعنوان یک نبی، آن بود که او با خداوند مستقیماً در ارتباط بود، نه از طریق یک یا چند فرشته، و یا رویاهای نبوتی یا مکاشفات. (نیز، رک. اعداد ۱۲ : ۶-۸ و قیاس شود با اولپطرس ۱ : ۱۰-۱۱.) خداوند، همچنین، بهوسیلهیِ موسی معجزاتِ بسیار بزرگ و شگفتانگیزی را بهظهور رسانید. [8] کلاً، از هر جهت روشن است که اوصافِ طرحشده در این نبوت هیچ انطباقِ خاص و قابلاعتنایی بر فردی چون پیامبر اسلام ندارند؛ چون او نه معجزاتی چون معجزات موسی داشت و نه اصلاً محتمل است که وحیْیی که او دریافت میداشت از همان منبعی باشد که منشاء نبوت موسی است. [9]
——————————————————–
پینوشت:
[1] رک. البقرة ۴۱و۸۹و۹۱و۹۷و۱۰۱؛ النساء ۴۷؛ آلعمران ۳؛ المائده ۴۸؛ الانعام ۹۲؛ فاطر ۳۱؛ الاحقاف ۱۲و۳۰؛ الاعراف ۱۵۷؛ المائدة ۴۷و۶۸. برای توضیحات بیشتر، به اینجا مراجعه شود.
[2] برای توضیحاتِ بیشتر در این رابطه، به این نوشتار مراجعه شود: نبودِ هرگونه پیشگویی راجع به محمد بن عبدالله، در کتابِمقدس، نشانهی چیست؟
[3] اسمائیلییان هرگز برادران اسرائیلییان بهشمار نیامدهاند. البته، تنها جایی که لفطِ برادر برای قوم دیگری بهکار رفته است، فراز اعداد ۲۰ : ۱۴ است که در آن، موسی در نامهای خطاب به پادشاهِ ادوم، مینویسد: «برادر تو اسرائيل چنين میگويد: …». در اینجا البته روشن است که اشارهیِ موسی به عیسو و یعقوب (= اسرائیل) است که باهم برادر (از یک پدر و مادر) بودند. «برادر» در این فراز بهشکل مفرد آمده است و صرفاً به روابط دوستانهی بین دو قوم اشاره دارد. این هیچ شباهاتی با آنچه در فرازهای ۱۸ : ۱۵و۱۸ (نبییی از برادرانت) یا فراز ۱۷ : ۱۵ (پادشاهی از برادرانت)، آمدهاند، ندارد (که توضیح واضحات است).
[4] رک.: ترجمهی سیرتِ ابن اسحاق، نشر مرکز (چاپ سوم، ۱۳۸۳، چاپ سعدی)، صص ۱۰۹-۱۱۳؛ تاریخ طبری، تألیفِ محمّد بن جریر طبری، ترجمهی ابولقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران (مؤسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی)، چاپ سوم (۱۳۶۳)، جلدِ سوم، صص ۸۴۲۰۸۵۷؛ طبقات (سیرهی شریف)، تألیفِ محمّد بن سعد کاتب واقدی، ترجمهیِ دکتر مهدوی دامغانی، انتشاراتِ فرهنگ و اندیشه (تهران، ۱۳۷۴)، جلدِ اول، صص ۱۸۰-۱۸۳.
البته، اگرهم فرض بگیریم که روایات این منابع (که از مهمترین و قدیمیترین منابع سیرة بهشمار میآیند) مخدوش یا جعلی هستند، مسأله باز بهشکل دیگری جالب میشود؛ چراکه در اینصورت، باید بپذیریم که از چگونگی بعثت پیامبر اسلام هیچ خبر قابلاطمینانی در دست نیست، و در واقع اصلاً روشن نیست که پیامبر اسلام چگونه پیامبر شد! این ماجرا بهطور کلّی در کتابِ تاریخ قرآن، تألیفِ دکتر رامیار، نیز بیان شده است. ایشان در کتابشان مینویسد: «روایتِ صحیحین که از عایشة (۹ ق. هـ. – ۵۸ هـ.) نقل شده، مُسْنَد و مَرفُوع است و معتبرتر میباشد.» (انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم (۱۳۸۴)، ص ۵۶) البته، در این روایت عایشة، به این مسأله اشاره شده است و ذکر شده است که محمّد پس از پایین آمدن از کوه، از ترس به خود میلرزید و نیاز به تأیید و دلگرمی خدیجة داشت و خدیجة او را برای بررسی به پیش ورقة بن نوفل برد. (منبع)
[5] هنوز آماده نیست.
[6] Richard M. Davidson, Flame of Yahweh: sexuality in the Old Testament, Copyright © 2007 by Hendrickson Publishers Inc., Second printing (July 2008), p. 177.
[7] The Jewish Study Bible, Featuring The Jewish Public Society TANAKH TRANSLATION, Copyright © 2004 Oxford University Press Inc., p. 408.
[8] در عین حال، شکّی نیست که در بین انبیایی که از پی موسی، در بین اسرائیلییان، برانگیخته شدند، این دو ویژگیی ممیزه در نبوت موسی، در هیچیک، جز در عیسی پسر دوشیزه مریم، مشاهده نشد. البته، عیسی از این دو ویژگی، بهشکلی اساساً متعالیتر، برخوردار بود. در واقع، میتوان عیسی را همان ”موسایِ دوم“ (و طبیعتاً، برتر) دانست. (بهعنوان نمونه، رک. یوحنا ۱ : ۱۸؛ ۲ : ۲۳؛ ۳ : ۲؛ ۷ : ۳۱) عکسالعمل یهودیانی نیز که با او مواجه شدند، تأییدی است بر این مدعا؛ «مردم با دیدن این آیت که از عیسی بهظهور رسید، گفتند: ”براستی که او همان پیامبر است که میباید به جهان بیاید.“» (یوحنا ۶ : ۱۴)؛ «برخی از جماعت، با شنیدن این سخنان گفتند: ”براستی که این مرد همان پیامبر موعود است.“» (یوحنا ۷ : ۴۰)
[9] بهعنوان نمونه، مراجعه شود به متن مربوط به پینوشتِ شمارهی چهار و توضیحاتِ این پینوشت.
——————————————————————————–
بازگشت به آرشیو مربوطه: آیا ظهور پیامبر اسلام توسطِ انبیایِ برحق نبوت شده است؟
——————————————————————————–